{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

hi

عشق ایدل من پارت ⁴⁴
🐤خب ببین اره دوست دخترمه الانم کار داریم برووو. برش گردوند و هلش داد به جلو که صداش دراومد(🐧هیونحین) 🐧یا یاااااا وایسا بادختر مردم ساعت ۱۱شب چیکار داری.. 🐤بازی میکنیم 🐧منم خرم🐤نخ خر نیستی فقط خیلی منحرفیی🦋هیونجیننننن🐧اسمت چیه🐤لیا 🐧تو لیایی🐤نه🐧پس چرا جواب میدی 🐤چون دلم میخواد 🐧خفه شو. گوش راست فیلیکس و گوش چپ هیون جین رو گرفتم و کشید موشون تو پذیرایی و پرتشون کردم رو مبل از می هو یاد گرفته بودم هروقت با میا دوستم دعوامون میشد گوشم نو اونو میگرفت پرت میکرد رو میل مثل مامانا نصیحت میکرد 🦋خب.. دعوا نکنید... گوش کن هیونجین من ساعت یازده شب بالشت بازی میکنم... قصد کار زشت هم نداریم مغزت رو بشور دو اینکه الانم میخوایم ما بستنی بخوریم لطف کن برو فردا بیا یه هیچکس هم چیزی نگو فهمیدی 🐧چیزی نمیگم ولی خدا به داد فیلیکس با این دست سنگین تو برسه... /پاشد وگفت :کار زشت ممنوع بای از در رفت بیرون فیلیکس گفت :این حجم از زور از دستات انتظار نمیرفت🦋از این به بعد باید بره 🐤صحیح زنگ در نرود این دفعه پیک خورد بستنی خزودیم و خوابیدیم ویو می هو یه ماه بعد.. کوک سرپا شده و حالش اوکی شده امشب منو کوک رفتیم بیرون شام بخوریم.🐰می هو وای باورت نمیشه وسط تمرین بودیم.. نام نام(داره میخوره مثل) بعد جیهوپ وایساده بود پشتمون دست به کمر که اشتباه نکنیم... بعد یه خطکش فلزی دستش گرفته بود هرجا اشتباه میزدم میزد به اونجا که جای درست نیست اینجری وبد که:»جیمین پات خیلی عقبه.. نامجون دستت رو بچسبون... خلاصه جر خوردیم 🦊🤣🤣🤣🤣🤣بهش میگن کمتر بزنتون.. 🐰دعات میکنم .. راستی مامانم گفت ماه دیگه باهام بیا بوسان میخواد ببیننت 🦊بوسان.. . خب ببینم چه میکنم اوکی... اه داره بارون میاد.... کوک لیا بریم بیرون قدم بزنیم 🐰سرما میخوری 🦊نه بیا بریم دیگه کوک توروخداااا🐰خیلی خب پاشو بریم... سویئشرتم رو برداشتم و رغتیم زیر بارون راه رفتیم کوک دستم رو گرفته بود🐰بارون رو دوست داری؟ 🦊خیلی... 🐰منو چی 🦊تو رو که عاشقتم🐰منم بدم نمیاد 🦊داریم خیس میشیم بدو بریم خونه 🐰مگه لیا خونه نیست 🦊لیا و دوست پسرش و مامان لیا امشب بیرون جلسه ی دیدار دارن 🐰🤣مسابقه هرکی زود تر برسه تا فرار 🦊کوک وایسا. رسیدیم خونه لباسامونو عوض کردیم با حوله افتادیم به جون موهای همدیگه زنگ در نرود گفتم شاید همسایه اس همون طوری با کوک رفتیم دم در که فهمیدم به چوخ رفیتم داداشمو زن داداشم بدون داداشم مات داشت نگام همون میکرد و زن داداشم سکوت اختیار کرده بود کوک حوله هارو پرت کرد زمین گفت 🐰سلام دوست پسر می هو ام. این همه دل جرعت از کجا الان نههه🦉اینجا چیکار میکنی مرتیکه.؟!
شرط شیش لایک دو تا فالو
دیدگاه ها (۱)

hi

hi

hi

hi

#عاشقت _شدمپارت سومویو آتمن و لیا رفتیم بیرونکه تهیونگ و جون...

" مکالمه "لیا : الو کوک : سلام خوبی ؟لیا : آره مرسی تو خوبی ...

برگشتم دیدم یکی از آدمای بابابزرگمه اومد سمتم و تعظیم کرد گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط